برگی از خاطرات ناصرالدین شاه در باب شهریار
برگی از خاطرات ناصرالدین شاه در باب شهریار
گروه تاریخ شهریاریها : امروز از جهت باد بد گذشت. روز پنج شنبه ششم ربيع الاول سال 1304 هجري قمري مقصود از توقف يافت آباد، گردش دهات اطراف است.

گروه تاریخ شهریاریها : امروز از جهت باد بد گذشت.

روز پنج شنبه ششم ربیع الاول سال ۱۳۰۴ هجری قمری مقصود از توقف یافت آباد، گردش دهات اطراف است.

فرمودیم ناهار را امروز ببرند احمدآباد، ده صدراعظم مرحوم که یک فرسنگ و نیم از یافت آباد تا آنجا راه است و کالسکه در کمال خوبی می رود.

صبح که برخاستیم هوا صاف بود، اما باد سرد بدی که همان باد شهریار معروف است، می آمد.

رخت پوشیده ملیجک هم بازی می کرد. از در بزرگ باغ سوار کالسکه شدیم. کالسکه را دیر آوردند.

کج خلق شدیم. خلاصه سوار شده راندیم. ملیجک و امین اقدس هم می روند فیروز بهرام ،تیول حاجی سرورخان، میهمان او هستند.

ناهار را آنجا می خورند. عصر از آنجا می روند به علی آباد، ده مختارخان.

در بین راه که می آمدیم به احمدآباد، هی متصل باد شدت می کرد و سرد می شد، طوری که آدم روی اسب بند نمی شد. رسیدیم به احمدآباد.

ده خوبی است. باغات دارد. گفتند قناتش هفت سنگ آب دارد.

عملکردش هم ۵۰۰ تومان نقد و ۳۰۰ خروار جنس است که به ارباب می دهد. عمارت ندارد.

سردر کوچکی دارد، اما خراب، طوری که نمی توان آنجا نشست.

زیر همان سر در چادر آفتابگردانی زدند. آتش روشن کردند و به ناهار مشغول شدیم.

درخت های توت کهن اینجا را تماما مختارخان داده است کنده اند و ریشه های درخت را هم مشغول کندن هستند.

وعده می دهند که اینجا را درخت باران خواهند کرد.

اینجا از طرف مستوفی الممالک سپرده به مختارخان است، اما خودش اینجا نیست. تحقیقات از کدخدا شد.

کدخدا اینجا صدای غریبی داشت. حرف می زد خفقان داشت.

گویا سابق ناخوشی کوفت داشته، حالا صدایش به این جهت گرفته است. وقتی که سوار شدیم، صنیع الدوله را دیدیم از اسماعیل آباد آمده و سواره توی صحرا ایستاده است.

با این باد شدید، حالت غریبی داشت. شال گردنی، بالاپوش زیادی بسته و پوشیده بود.

همه جا عقب سر کالسکه آمد، الی احمدآباد، اما خیلی بد می آمد. سر ناهار هم روزنامه خواند.

حاجی حیدر هم برای اصلاح ریش آمده است. بد آمده توی این سرما و باد مشغول تراشیدن ریش هستم.

به پیشخدمت ها نفری یک اشرفی انعام دادم. میرزاعبدالله، محمدحسین خان، حاجی آقا و… در رکاب بودند.

از همه عجیب تر این بود که امین السلطنه هم بعد از ناهار آمد احمدآباد. امین خلوت کار غریبی کرده است که باید نوشت:

دیروز که فقره محل پسر مشکوه الملک را برای خودش عرض کرد و به او مرحمت فرمودیم، ۳ ساعت به غروب مانده که از پیش ما بیرون آمد، یک راست رفته بود شهر خانه میرزاعبدالله مستوفی عمله خلوت از ترس لاشخورهای محل، فرمان خودش را داده بود.

میرزاعبدالله، نوشته و حاشیه آن را تصدیق کرده یک ساعت و نیم از شب گذشته آمده بود یافت آباد. صنیع الدوله بعد از ناهار یواش یواش زه زد. هرچه گفتیم بیا، بیا، یک دفعه مفقودالاثر شد. الی غروب باد سرد پدرسوخته آمد.

دو ساعت به غروب مانده از آفتابگردان آمدیم بیرون سوار کالسکه شده راندیم. بین راه امین اقدس و ملیجک، از فیروزبهرام می آمدند.

شاطرباشی را فرستادم جلو گرفت، نگاه داشت که ملیجک را ببینم. ملیجک، سر راه پیاده شده ایستاده بود. با حاجی الله، مردک و … سوارش کردند.

حرف زدم. بعد رفت توی کالسکه امین اقدس، ما هم با سرما و باد وارد یافت آباد شدیم. امروز از جهت باد بد گذشت.

منابع :

– خاطرات ناصرالدین شاه روزنامه همشهری

– شهریار سرزمینی ایستاده در رهگذار تاریخ – ص ۳۹-۵۳۸

عکس ویکی پدیا

ناصرالدین شاه قاجار در ویکی پدیا فارسی